تبليغاتX
ثانیه هایی به رنگ آرامش


ثانیه هایی به رنگ آرامش

عشق مانند هوا در همه جا جاريست تو نفس هايت را قدري جانانه بكش

تو کدوم باید صدقه انداخت؟!... یا یکیش یا هیچ کدوم

یکیش کمه! دوتاش خوبه! سه تاش بسه! این همه............؟!

خشت اول که معمار نهد کج......

آیا اینان دوباره راه اندازی نخواهند کرد؟!

ابتکاریه دیگه!

قضاوت با شما!

ببخشید...پس خواهران کو؟

ذوق ایرانی

ایشالله زندگیتون هم گلستون باشه!

...

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 21:41 توسط corona| |

آخرين برگ از سفرنامه باران اين است كه : " زمين چركين است" پس بيا پرواز را به خاطر بسپاريم تا بياموزيمش زيرا در بن بست هم راه آسمان باز است.

 گلچيني از سخنان "دكتر علي شريعتي"

 * خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد د یگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد.

* برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !

* دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند.

* اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است .

* وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم .

* اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری.

* به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد .

* من چیستم؟
لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب
که یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات ، گمنام و بی نشان
در آرزوی سر زدن آفتاب مرگ

* چه امید بندم در این زندگانی
که در نا امیدی سر آمد جوانی
سرآمد جوانی و ما را نیامد
پیام وفایی از این زندگانی

* عشق تنها کار بی چرای عالم است ، كه ، آفرینش بدان پایان می گیرد

* آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم ؟ چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب خوب خوب

* هنگامی دستم را دراز کردم که دستی نبود
هنگامی لب به زمزمه گشودم که مخاطبی نداشتم
و هنگامی تشنه آتش شدم،
که در برابرم دریا بود و دربا و دریا ...!

* از دیده به جاي اشک خون می آید
دل خون شده ، از دیده برون می آید
دل خون شد از این غصه که از قصه عشق
می دید که آهنگ جنون می آید

* حرف هایی هست برای نگفتن و ارزش عمیق هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

* چون کس با زبان دلم آشنا نیست
چه بهتر که از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرا نیست همدرد ، بهتر
که از یاد یاران فراموش باشم

* دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،
آدمی را همواره در پی گم شده اش،
ملتهبانه به هر سو می کشاند

* مهربانی جاده ای است که هرچه پیش می روند ، خطرناک تر می گردد

* دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست
اسراف محبت است

* مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. (با خوندن رمان "دا" به این جمله ایمان پيدا كردم.)

* دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند.

* عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است.

* اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. 

* خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. 

* قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. 

* مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان.

* هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست.

 *دنيا را بد ساخته اند....کسي را که دوستش داری، تو را دوست نميدارد...کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نمي داري... اما کسي که هم تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد... به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسند... و اين رنج است...

 

پ.ن.۱ :  حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی وقت رفتن است / باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی / لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی....

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان چقدر زود دیر می شود!

 

پ.ن.۲: و تو ای دوست مجازی من!

جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!..... اما باش!

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 6:41 توسط corona| |

سلام به تموم بر و بچ گل این خلوتکده. ما دوباره اومدیم. این که میگم ما!!! اینکه دیگه دانشجو شدیم و بزرگ شدیم. و خلاصه خودمون خودمونو تحویل می گیریم.

این پست از نصف جهان بخدمتتون عرضه میشه. و اومدیم بگیم که به یادتون هستیم به یادمون باشید.

یه بیت شعر می نویسم در مورد وطن (که وطن من شهر خوی میشه!)

اصفهان گر نصف جهان بود/ نصف خوی کل اصفهان بود !!!  باور کن

و برای حسن ختام برنامه.....

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند
مثل آسمانی که امشب می بارد....
و اینک باران
بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند
و چشمانم را نوازش می دهد
تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

بای تا های...

نوشته شده در دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 12:42 توسط corona| |

وقتی شانس بهت رو میکنه خیلی خوب میشه مگه نه؟ مخصوصا اگه توی ماه برکت و رحمت هم باشه! من که تو این مواقع دوست دارم از ته دل فریاد بزنم که :

خدا دوستت دارم.     

 

حتما می پرسین چی شده حالا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 تونستم گواهی نامم رو بگیرم (که واسه دفعه اول یه خورده معجزه بود)

و هم چنین با یه رتبه ی خیلی معمولی از مهندسی راه آهن اصفهان قبول شدم. (باز معجزه)

 

امروز واسه خاطر این اومدم آپ کنم که یادگاری ای داشته باشم چون دارم راه میوفتم طرف اصفهان...حالا دوباره کی آپ کنم خدا می داند.

 

اینم یادگاری ..........

 هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.

حقیقت انسان به آن چه اظهار میکند نیست بلکه حقیقت او نهفته در آن چیزی است که از اظهار آن عاجز است بنابراین اگر خواستی او را بشناسی نه به گفته هایش بلکه به ناگفته هایش گوش فرا بسپار.

همیشه انقدر ساده نرو و مگذر. لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای

موقعي که داري واسه بدست آوردن کسي ميدوي آروم بدو چون شايد يکي هم داره واسه بدست آوردن تو ميدوه!

چه خوب می شد اگر، اطلاعات را با عقل اشتباه نمی گرفتیم و عشق را باهوس و حقیقت رابا واقعیت و حلال را با حرام و دنیا رابا عقبی و رحمان را با شیطان.

در عزای عشق نشسته ام و هیچ نمی گویم همه گویند که ... هی !! فلانی عاشق است ؟؟؟

وقتی از کسی کینه‌ای به دل می‌گیری در واقع دشمن را به قلب خود راه داده و برای او جایی تعیین کرده‌ای. سعی کن خانه دلت را تنها از دوستان پرکنی و هرگز گوشه‌ای از آن را در اختیار دشمنان نگذاری.

به من میگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگویی بمیر می میرم . . . . . . . باورم نمی شد . . . . فقط برای یک امتحان ساده به او گفتم بمیر . . . ! سالهاست که در تنهایی پژمرده ام کاش امتحانش نمی کردم.

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد .بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت میکارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

اشکی که بی‌صداست پشتی که بی‌پناست دستی که بسته است پایی که خسته است دل را که عاشق است حرفی که صادق است شعری که بی‌بهاست شرمی که آشناست دارایی من است ارزانی شماست

شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟


گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی...


سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد


گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی

شکوه ای نیست ز طوفان حوادث ما را
دل به دریا زدگان خنده به سیلاب کنند

ای دوست دلت همیشه زندان من است
آتشکده عشق تو از آن من است
آن روز که لحظه وداع من و توست
آن شوم ترین لحظه پایان من است

چقدر عجیبه : تا وقتی مریض نباشی کسی برات گل نمیاره! تا فریاد نزنی کسی به سویت بر نمیگرده! تا گریه نکنی کسی نوازشت نمیکنه! تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمیاد! و تا وقتی که نمیری کسی تو رو نمیبخشه!

هیچ وقت رازت رو به کسی نگو. وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی چطور انتظار داری کسی دیگه‌ای برات راز نگهدارد.

قلب خانه ای است با دو اتاق خواب... در یکي رنج و در دیگری شادی زندگی می کند. نباید زیاد بلند خندید و گرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می شود.

 

 

حالا هم اگه دوس داشتی نظر بده!

ولی دعا رو یادت نره!....لطفا!

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 13:17 توسط corona| |

شبی در خواب دیدم مرا میخوانند / راهي شدم / به دربي رسیدم.به آرامی درب خانه کوبیدم.

ندا آمد : درون آي. / گفتم : به چه روي؟ / گفتا : براي آنچه نمي داني / هراسان پرسيدم : براي چو مني هم، زماني هست؟! / پاسخ رسيد : تا ابديت / ترديدي نبود، خانه، خانه ي خداوندي بود، آري اوست كه ابدي و جاويد است.

 پرسيدم : بارالهي چه عملي بيش از همه تو را به تعجب وامي دارد؟

پاسخ آمد :

اين كه شما تمام كودكي خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر مي بريد و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به كودكي مي گذرانيد.

 اينكه شما سلامتي خود را فداي مال اندوزي مي كنيد و سپس تمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامتي مي نماييد.

 اين كه شما به قدري نگران آينده ايد كه حال را فراموش مي كنيد. در حاليكه نه حال را داريد نه آينده را.

 اين كه شما طوري زندگي مي كنيد كه گويي هرگز نخواهيد مرد و چنان گور هاي شما را گرد و غبار فراموشي دربرمي گيرد كه گويي هرگز زنده نبوده ايد.

 

سكوت كردم ، انديشيدم / درب خانه چنين گشوده!

چه مي طلبيدم؟ بلی، آموختن.

  پرسيدم : چه بياموزيم؟

 پاسخ آمد :

بیاموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي كشد ولي براي التيام بخشيدن آن به سالها وقت نياز است.

 بياموزيد كه هرگز نمي توانيد كسي را مجبور به دوست داشتن خود بكنيد. زيرا عشق و علاقه ي ديگران نسبت به شما آيينه اي از كردار و اخلاق شماست.

 بياموزيد كه هرگز خود را با ديگران مقايسه نكنيد. از آنجا كه هر يك از شما به تنهايي و برحسب شايستگي هاي خود مورد قضاوت و داوري ما قرار مي گيرد.

 بياموزيد كه دوستان واقعي شما كساني هستند كه با ضعف ها و نقصان هاي شما آشنايند و ليك شما را همانگونه كه هستيد دوست دارند.

 بياموزيد كه داشتن چيز هاي قيمتي و نفيس به زندگي شما بها نمي دهد ، بلكه آنچه با ارزش است بودن افراد بيشتر در زندگي شماست.

بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي مهري كه نسبت به شما روا مي دارند مورد بخشش خود قرار دهيد و اين عمل پسنديده را با ممارست بيشتر در خود تقويت كنيد.

 بياموزيد كه دو نفر مي توانند به يك چيز يكسان نگاه كنند ولي برداشت آن دو از آن چيز ، هيچ گاه يكسان نخواهد بود.

 بياموزيد كه در برابر خطاي خود فقط به عفو و بخشش ديگران بسنده نكنيد ، آنگاه كه مورد آمرزش وجدان خود قرار گرفتيد راضي و خوشنود شويد.

 بياموزيد كه توانگر كسي نيست كه بيشتر دارد بلكه آن است كه خواسته هاي كمتري دارد.

 اي بنده ي من ، به خاطر داشته باش كه مردم گفته هاي تو را فراموش مي كنند.

                         ولي

هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند برد.

نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 6:9 توسط corona| |


Design By : Night Skin